پیدا





چرا باید هیچ کاری نکرد.

درخواست حذف اطلاعات

در ستایش بی کاری حتمن خیلی بیشتر از من گفته اند و خیلی بهتر هم گفته اند و خیلی خوب است کلن. اما به علت علاقه شخصی ای که به این موضوع دارم دوست دارم من هم به وارها چیزی که در این رابطه وجود دارد چیز اضافه کنم. بهرحال در مقام عشق، زبان دوزی سخت مشکل. اما چرا بی کاری خوب است؟ همیشه دوستانی داشته ام که بی کاری را تقبیح می کرده اند. حق هم داشته اند. خود من هم وقتی بی کار می شدم عذاب وجدان می گرفتم و فکر می که حتمن باید کار مفیدی انجام بدم تا کامروا شوم. اما چرا همچین چیزی حس می ؟ و آیا حسِ من حس درستی بود؟
دنیا، دنیای دویدن و رسیدن و از هدف گذاری و رسیدن است. باید به جایی برسیم تا شاد شویم. باید بدوییم تا شاد بمانیم. اما اگر همه ی اینها توی سرمان باشد چه؟ خب، خوب می شود در این صورت. چون توجیهی پیدا کردیم برای هیچ کار ن . اما منظور من هیچ کاریِ مطلق نیست، بلکه گاهی هیچ کار ن است. گاهی باید هیچکار نکرد. باید نشست و به چیزهای اطراف نگاه کرد. البته باید جاهای خوب نشست. نباید وسط شلوغی صرافی های میدان فردوسی نشست. -البته ممکن است برای شخصی همان جا هم جای خوبی باشد؛ در کل خوبی را شخص تعیین می کند.-
وقتی آدم هیچ کاری برای نداشته باشد چه کار می کند؟
فکر می کند. نگاه می کند. آن سوراخ روی سقف را می بیند که قبلن ندیده بود. به آن شلنگِ گوشه ی حیاط توجه می کند و به این فکر می کند که چرا آنجا افتاده است؟ معماری را حس می کند. وقتی آدم وسط سالن مطالعه ای نشسته باشد و هیچ کاری نکند، ناگهان خودش را میان فضایی بزرگ و حجیم حس می کند که اطرافش قرار گرفته. فضایی که تابحال به این شکل لمس اش نکرده بود. آدم هایی که ت می آیند و می روند، کتاب هایی که تلنبار شده اند، بوی به خصوص هوا، نوری که از پنجره می تابد و با گذر زمان شکل های متفاوت تولید می کند، سبزی ها و گیاهانی که دارند زور می زنند تا درازتر شوند و ازدیاد نسل کنند و هزارچیز دیگر که دیده می شوند. بیکاری خوبی ش این است که چشم آدم را باز می کند.
آهستگی هم لذت های خودش را دارد که آدم های مختلفی ازش حرف زده اند، مثلن آقای درا در رمان آهستگی.
و در نهایت هیچ کار ن ، مثل پاز ِ جهان است. مثل ناظر بودنِ حرکتی بزرگ، که به جای خاصی نمی رود -شاید- پس باز هم -شاید- بهترین کار ایستادن و نگاه اش باشد. تا زمانی که خودش جو به آدم پس بدهد. باید فضاهای مختلف و با کیفیت را لمس کرد. و بهترین راه برای این کار، نشستن در آن فضاها و نگاه است. نگاهی که از حادثه ی عشق تر خواهد شد. در ادامه نگاه کنید به رساله از آقای راسل. جالب است.