پیدا





روز عجایب و سیار و کتاب ها و بارون.

درخواست حذف اطلاعات

هی دارم کتابای جدید شروع می کنم؛ همزمان. خیلی هیجان انگیزن. دوست دارم کلی کتاب بخونم. کتاب خوندن بهم انگیزه زندگی می ده. وقتی کتاب خوب جدیدی رو شروع می کنم، حس می کنم یه دلیل محکم می تونه باشه برای زنده بودن. و وقتی به این فکر می کنم که کلی کتاب خوب نخونده وجود داره، باز دلیل محکمی می تونه باشه از چیزهای خوبی که هنوز ندیدم. مقدمه ی کیوان سررشته برای کتاب عالی بود. آ ِ قسمتِ اول اش خندیدم. خیلی خوب نوشته بود. کتاب هم بی نظیر خواهد بود. هنوز خودشو شروع ن ولی. وسط شب موقع برگشت یک فست فودی سیار پیدا کردیم. بارون نم می زد و هوا کبود بود. نور ال ای دی داشت و چراغای ۳۰۰ وات رشته ای که زیر میز باشن و گرم کنن. سیم کشی قدیمی. وسط برهوت و هیچی نبودن. کاشیای مونده روی دیوارای ت یب شده. جای عجیبی بود. فقط یک بشکه ی آتیش زده کم داشت. خسته م و می خوام بخوابم.